
پُره از سبزه و یاس پُره رویا آمد
آسمان آبی شد ، شاخه بر ذوق آمد
بسته بارش سرما آمد از نو گرما
بلبل از غنچه سرخ به یقیین باز آمد
اینگونه ، بهار آمد با شوقی هزار آمد
آنگونه مپندارش کین بر دل و جان آمد
ای ساقی زیبا رو آن ساغر و می بشکن
ما مشربه بشکستیم چون ساقی برون آمد
ما در تپش هر شب اندر طلبش بودیم
این مستی بی می بین ، از حادث تو آمد
ما در طلب جامیم تو در طلب جانان
بین در قدمت خیرت خوش رایحه بر آمد
اندر ره گرماییم ، تو مقصد این راهی
نازت بنواز این ساز کین راه بسر آمد
آن دَهری کم اندیش میگفت بهاری نیست
ای بی خرد خاموش آن شاخه به بار آمد
دیباچه مستان است این هلهله امسال
ار خانه پر از یاس است از اوست که باز آمد
عید آمد و عید آمد ای دیده ور دانا
شکرت که بهار آمد ، شکرت که باز آمد

بهار آمد
بهار با تمام شگفتی هاش و با تمام زیبایی هاش باز میهمان دل زیبا اندیشان شد.
دیده را صادق کنیم و دل را آینه که بهار از پی ما آمده و در طلب آن است که جان مارا دوباره سبز کند شاید که سبز شویم.
که اگر سبز شویم زندگی طراوتی میگیرد از جنس شبنم و خاک بارون خرده.
و اگر سبز شویم زندگی شکوهی میگیرد از جنس غنچه تازه سبز شده این بر تن شاخه ای خشک.
بلکه ما سبز شویم و بفهمیم که شقایق چه گلیست. ..
.
سال ٨٨ برای من سال خوبی بود هرچند سالی پر از فراز و نشیب های عجیب و غریب بود اما از ابتدای سال که افتخار داشتم شاگردی استاد بزرگی چون آقای ابراهیمی تبار رو بکنم و به معرفتی دیگر و زیباتری از زندگی رسیدم تا دوستان خوبی که پیدا کردم و دوستانی که از دست دادم لحظه هایی که در اوج خوشبختی بودم و لحظه هایی که شاید خودم رو از خوشبختی دور می دیدم . .. با کسانی بودم که نزد بودند ولی لاجرم نزدیک نبودند و با کسانی بودم که دور بودن اما گاه گاه از خودم به من نزدیکتر بودند.
چشم هایی که تر شد و لبهایی که خندید!
خاطرات پر شور بهار .
زیبایی و گرمای تابستان.
فراق پاییز.
و زمستان داغ من.
همه خاطرات دفتر سال ١٣٨٨ من است . ..
سالی که من به حقیقت درک کردم که خوشبختی یعنی در نگاه خداوند بودن .
در شعر هام برای حادثه تعاریف بسیاری دارم اما امسال لمس کرم که بزرگ ترین حادثه ، حادثه ای که من همیشه عشق خطاب میکنم ، در نگاه خداوند بودنه.
زندگی بی حادثه می میرد.
دوستان خوبم بهار ١٣٨٩ رو بر همه شما تبریک می گویم و امید دارم انشاالله سال آینده پربار تر و زیبا تر از همیشه برای شما باشه.
و مثل هرسال. ..
سرتون بالا
لبتون خندون
دلتون شاد
به امید خدا

نظرات ()
رنگ هر آینه ای سرخ شد از داغ حسین صبح هر طایفه ای شام شد از نای حسین
هم زمین و هم زمان آتش گرفت گویی در عرش کسی گفتا حسین
آسمان آمد زمین از جور خلق بین که آخر شد زمان در سوگ فقدان حسین
آسمانها و زمین وهرچه باشد بینما جملگی بر دل نشانند یاحسین و یا حسین
ثالث آن مکنت و اقدام این شوکت حسین سید هر عاشق و اولاد آن دولت حسین
کوچه بن بست هیچستان دوست آنچه را ایزد بدارد دارد آن والا حسین
نور چشم فاطمه ، سیمای پیغمبر حسین یا علی دیدی چه کردند با تن آقا حسین
سائس رندان و آن قوم شیاطین عطش جاهد آن جاهلان و دسته و میدان حسین
آبروی هر مسلمان سیه چرده حسین ای عزیز صاحب اسماحسنی یا حسین
رفته ای تا عرش اوای روشنا دامنت گیرم رسم بر عرش خورشید یا حسین
مجلس شوقی گرفتند جاهلان می سرایند جان که نیست جانان ندارد این حسین
در خیال غائطی رفتند فرو زانکه هم جان دارد هم جان جانانان حسین
در تن دارالعبادش غایر است خاک سرخ کربلا و کربلاها از حسین
مطربان شوری زنید اینک محرم آمده مسلمین شادی کنید بر خون آقایم حسین
سال نو آمد چراغانی کنید کوچه را آذین کنید از سبز شال آن حسین
مِی زنید و هلهله بر پا کنید آن می سرخ دل و جان حسین
مِی زنید ای مسلمین می فروش گربه رقصانی کنید ، حاشا کنید نام حسین
آتش از سوز حسین آتش گرفت نا مسلمانان محمد (ص) جان خود را گفت حسین
السلام و سلام بر باد شد ؟ آن همه ایاکنعبد ها رو بینم یا حسین ؟
ای به وحدانیتش سوگند من
یک مسلمان بود در بین شما ، آنهم حسین
*
ماه محرم از راه رسید.
توی این ماه بهتره قدری بیشتر بر صاحبانش فکر کنیم.
آقا امام حسین (ع) کی بودن ، چرا اسمشون حسین بود؟
چیکار کردن که بعد از هزار و چهارصد سال هنوز هم مردم براشون گریه میکنن ، انگار که داغ جگر گوشه خودشون رو دارند.
و چقدر انحراف ها بوجود آوردند دشمنان اسلام در باره عزاداری کردن برای امام حسین(ع).. چطور ما رو وادار میکنن مثل مسیحی های تند رو که سر دسته شون مارک دوساد بود ( که البته سادیسم هم از اسم او هست ) به بدن خودمون آسیب بزنیم و بجای درس گرفتن و تفکر کردن با خودمون کاری رو انجام بدیم که از دید خود آقا این کار حرام است.
محرم ماه تفکر و تحوله ، باید پند بگیریم که چطور به دنیا نگاه بکنیم.
- و کلام آخر اینکه این شعر رو با حال و هوای خاصی نوشتم امید دارم حال و هوای شما هم تغییر کرده باشه.
التماس دعا
٢٧ آذر ١٣٨٨
امیر حسین کیارستمی امیرحسین
نظرات ()

پشت دیوار صدایی آمد
و کسی با من گفت
که آهای آن ور دیوار مانده
توکه چشمت به سما ها مانده
ما پس دیواریم
تو چه دانی ز پس دیوارت
تو در آن تنگ به امید چه ماندی در جنگ
خبری نیست در آن سوی حجاب
آی سوی من و این جایِ ، بجای
بپر از قامت این آجرها
ما در اینجا خوبیم
ما همه خوشحالیم
وقتی در صبح دم شاپرکا می رقصند
همگی در طلب شاپرکا در راهیم
ما همه خوشحالیم
زندگی معنی اعجاز دارد
زندگی دامن خود بگشوده که مرا دریابد
تو در آن سو به چه می پردازی؟
بپر از قامت این آجرها
ما در اینجا به ره مشق غزل در راهیم
همه در آوازیم
همگی رقصانیم
نه کسی هست که ذلت بپزد
نه کسی هست که خفت بخرد
همه در وادی عشق یکسانیم
ما همه انسانیم
فاصله دیوار است
بپر از قامت این آجرها
وببین
آسمان همه جا آبی نیست
برگ درویش همیشه سبز نیست
عدد سیزده و هفت و هزار
همه در قامت ادراک تو نیست
پیکر ما نور است
جسم ما کمتر از آن روح خدا پرور نیست
نه در اینجا ماه است
نه در اینجا خورشید
مه و خورشید و فلک ما هستیم
ما همه معنی و معنا هستیم
دِ نترس. ..
بپر از قامت این آجرها
دست تو می گیرد
او که دست ما گرفت
می برد تا به سرآغاز زمان
و تو می فهمی آغازی نیست
هرچه بوده بوده
هرچه هست می ماند
هرچه باشد عشق است
و خدا می داند.
بپر از قامت این آجرها
بپر ای من ، بپر
١٠ آذر١٣٨٨
*
تاحالا به این فکر کردی که پشت دیوار چه خبره؟
پشت دیواری که همهء اهل دل روز شماری میکردن که ببینن.
من میگم باید پرید ، باید از مرز وجود ردشد و رسید به اونجا ..
بعضی ها میگن باید مُرد اما من میگم فقط کافی بپری!
نه از روی پشت بوم البته! بلکه از روی دیوار بلوغ!
بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است.
( حضرت سهراب )
پس بپر. ..
امیرحسین کیارستمی - امیر حسین کیارستمی
نظرات ()